پیش از مطلب: بیشتر از یک ماه بود به دلایلی وبلاگ به روز نمی شد. اما امیدوارم که از این به بعد به یاری خدا بتوانم منظم تر و بهتر وبلاگ را به روز کنم.
و اما مطلب:
بهتر است قبل از پاسخ به سوال بالا، به این مساله اشاره کنیم که اصلا بیش فعالی چیست و آیا دولت ما بیش فعال است؟
بیش فعالی چیست؟
در اصطلاح روانشناسان بیش فعالی به نوعی اختلال گفته می شود که در آن فرد بطور غیر عادی تحریک پذیر و پر تحرک می شود. به شدت و غلظت پاسخهای عاطفی و عصبی از خود بروز میدهد و رفتارهای او اکثرا حالت تکانشی و غیرقابل پیش بینی دارند.
معمولا چنین افرادی این نوع رفتار را به عنوان رویه غالب خود بر می گزینند و آگاهانه یا نا آگاهانه این رفتار را به خاطر حس کمبود یا کم توجهی از خود بروز می دهند و در حقیقت قصد دارند با اتخاذ این روش احساسات اطرافیان را به سمت خود برانگیزند یا حداقل آنها را مجبور به واکنش نشان دادن نسبت به خود کنند.
آیا دولت ما هم…؟
دولت آقای احمدی نژاد از همان ابتدای روی کار آمدن در سال 84 و حتی پیش از آن در مرحله تقابل هم و غم تبلیغاتی خود را روی تقابل ها و واکنشهای احساسی و نوعی مطرح کردن خود متمرکز کرد. مثلا ما هیچگاه در دولتهای قبلی عنوان دولت هفتم یا دولت هشتم یا پنجم و غیره را نشنیده بودیم(یا حداقل به این تناوب نشنیده بودیم) در حالیکه دولت نهم! پای همه کارهای خود از عادی تا غیرعادی یک مهر و امضای گنده “دولت نهم” می انداخت، با مضمون “این یادگار من است”!
تنها دولتی که از اساس تمام اقدامات دولت های قبلی را ناچیز و حتی خائنانه و غلط جلوه می داد همین دولت بوده. این مساله تا جایی پیش رفت که تنها حربه تبلیغی و دلیل توجیهی دولت نهم شده بود لکه دار کردن اقدامات گذشتگان! هنگامی که بحث مدارک تقلبی مطرح میشد به جای دفاع به متهم کردن دولتهای قبلی به اقدامات مشابه می پرداختند. هنگامی که وعده ها عملی نمی شد آن را به خاطر اثرات غلط دولتهای قبلی می دانستند. هنگامی که بحث انرژی هسته ای میشد ادعا می کردند که تمام اقدامات در دولت ایشان انجام شده است(حتی پروژه هایی که ریشه در طرح های قبل از انقلاب داشتند)و بسیاری اقدامات و توجیهات دیگر که خواننده محترم بهتر با آنها آشناست.
در هر صورت بنای دولت احمدی نژاد از همان آغاز بر ایجاد تنش و تضاد با دیگران استوار بوده و در صورت ناتوانی نیز به برانگیختن عواطف و استراتژی مظلوم نمایانه روی آورده است. برخورد دولت نهم با مسائل معمولا حالت انفجاری داشته. مثلا یک بار از دم گرانی گوجه فرنگی را انکار میکند و سال دیگر به ناگاه هزاران تن گوجه فرنگی برای پیشگیری از چنین مشکلی وارد میکند. حتی پروژه های دولت نهم هم چنین حالتی دارند. طرح های ضربتی برای افتتاح راه آهن شیراز یا راه آهن کرمان-زاهدان را که یادتان هست؟ افزایش ناگهانی حقوق ها بعد ها کم کردن آنها…حتی حجم مصوبات هم خبر از علاقه دولت به اقدامات انفجاری و ضربتی دارد مصوبه های هزار تا در جلسه و غیره. این رفتار را در برنامه های اقتصادی هم می بینیم. مثلا ریختن میلیاردها تومان در قالب طرحهای زود بازده در دست و پای جامعه . و به ناگاه محدود کردن وامها. دستور ضربتی برای کم کردن میزان بهره بانکی یا دستور ناگهانی برای منحل کردن صندوق ذخیره ارزی.
این واکنشها در عرصه سیاسی هم نمود داشته که یک نمونه آن دستگیری ملوانان و ایجاد یک بحران ناگهانی در روابط انگلیس و مطرح کردن مسائل جنجالی و سپس ناگهان آزادی آنها با کت و شلوار و دیده بوسی! یا مثلا تهدید به حذف اسراییل از نقشه و ریختنشان به دریا! در کنار ادعای دوستی با “ملت اسراییل” : (در حالیکه وقتی ما کشوری به نام اسراییل را نمی شناسیم، قاعدتا صحبت از ملیت اسراییل هم طنزی بیش نخواهد بود) حتی مکالمات معمولی و اظهارات رییس و اعضای دولت هم پر از حرفهای ناگهانی و محیرالعقول هستند. تمایل ناگهانی رییس جمهور به بیان عبارت “ایشان مثل هلو هستند، آدم می خواهد بخورتشان!” را چگونه می توان تفسیر کرد مگر از طریق واکاوی تمایل شدید رییس جمهور به بیان حرفهای جنجالی و شکستن ناگهانی هرگونه قاعده و عرف.
پاسخ به اعتراضات بعد از انتخابات هم حتی به زعم بسیاری از سرشناسان جناح راست متناسب با نوع و ابعاد اعتراضات نبوده و همین اقدامات و اظهارات عجیب رییس جمهور ،قبل و بعد از انتخابات زمینه ساز و تشدید کننده شکاف اجتماعی در ایران شد که اکنون آن را می بینیم و مطمئنا در کوتاه مدت و درزا مدت اثرات شدیدی در سیستم اجتماعی و سیاسی ایران خواهد داشت و بعبارتی جای این زخم به این زودیها رفتنی نیست.
بیش فعالی های دولت ناشی از چه میتواند باشد؟
دولت دقیقا به این مساله پی برده است که رفتارهای رادیکال و خارج از عرف همواره واکنشهای رادیکالی(موافق یا مخالف) به دنبال خواهد داشت. باید گفت دولت اصلا دقیقا همین واکنشهای رادیکال را جستجو میکند. به گفته خود احمدی نژاد که همواره علاقه اش را “به جداشدن رهها” بیان کرده است، دولت همواره به دنبال عمیق کردن مرزبندیهاست تا بتواند جامعه را با نوع رفتارهای چکشی خود سازگار کند و مجبور به تطابق خود با شرایط “نرم” و “باج دهی به مخالفان” نباشد. طبیعتا وقتی شرایط بحرانی میشود و از هر دو طرف واکنشهای کوبنده و احساسی صادر میشود، قبح عمل طرف آغاز کننده خشونت کاهش می یابد. بگذارید مطلب را مثالی روشن تر کنم:
وقتی شما در خیابان شاهد نزاع و بقه گیری دو نفر هستید بدون توجه به شرایط حین و قبل از درگیری یک تصورات کلی در مورد طرفین به شما دست میدهد. مثلا اگر بدانید که یکی از این دو نفر که دارند با شدت به چک و چانه هم می زنند یک پرفسور است بسیار متعجب خواهید شد و ممکن است اصلا باور نکنید. یعنی نفس برخورد رادیکال باعث میشود که قضاوتها تا حد زیادی مخدوش ود و طبیعتا کسی از مخدوش شدن قضاوتها سود می برد که حق با او نیست.
به هر حالت همانطور که در مورد افراد بیش فعال گفته شد، دولت شما را مجبور میکند که واکنش احساسی در مقابل او بگیرید حالا یا به نفع او و یا بر علیه او. این خیلی خوب است!!! چرا؟ اگر شما واکنش مثبتی نشان دهید که خب دولت توجه شما را به دست آورده و اگر واکنشتان منفی باشد این سیکل رادیکال اینقدر باید ادامه پیدا کند که یا شما از نفس بیفتید یا به صف موافقان بپیوندید.
بد نیست بازهم به تعریف بیش فعالی مراجعه کنید و شرایط بیش فعالی را با رفتارهای دولت مقایسه کنید. به نتایج بیشتری از این مطلب دست و پا شکسته من می رسید. من را هم از لذت دانستن این نتایج بی بهره نگذارید.













